غدیر > قسمت هفتم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

#غدیر
> قسمت هفتم
Ghadir by iranamc
در ادامه تدابیر عملى پیامبر اکرم(ص) بعد از بررسی مورد اول (1⃣ بلند کردن دست امام علی(ع) در روز غدیر خم) ادامه می دهیم 👇

2⃣ فرستادن لشکر اسامه
پیامبر(ص) در بستر بیمارى است، در حالى که بر امت خود سخت نگران مى‏باشد؛ نگران اختلاف و گمراهى؛ نگران این‏که تمام تدابیر او بر هم ریزد؛ نگران این‏که مسیر نبوت و رسالت و شریعت به انحراف کشیده شود. پیامبر(ص) مضطرب است، دشمنى بزرگ چون روم در پشت مرزهاى اسلامى کمین نموده تا صحنه را خالى ببیند و با ضربه‏اى سهمگین مسلمین را از پاى درآورد.
پیامبر(ص) وظایف مختلفى دارد؛ از سویى باید با دشمن بیرونى مقابله کند، لذا تأکید فراوان داشت تا لشکرى را براى مقابله با آنان گسیل دارد، از طرفى دیگر خلیفه و جانشین به حقّ باید مشخص شده و موقعیّت او تثبیت گردد، ولى چه کند؟ نه‏تنها با دشمن بیرونى دست به گریبان است بلکه با طیفى از دشمنان داخلى نیز که درصددند تا نگذارند نقشه‏ها و تدابیر پیامبر(ص) در مسئله خلافت و جانشینى عملى شود، نیز روبه‏روست.
پیامبر(ص) براى عملى کردن تدبیر خود دستور مى‏دهد همه کسانى که آمادگى جهاد و شرکت در لشکر اسامه را دارند از مدینه خارج شده و به لشکر او بپیوندند. ولى مشاهده مى‏کند که عده‏اى با بهانه‏هاى واهى عذر آورده و از لشکر اسامه خارج مى‏شوند و به او نمى‏پیوندند. گاهى بر پیامبر(ص) اعتراض مى‏کنند که چرا اسامه را، که فردى جوان و تازه‏کار است، به امیرى لشکر برگزیده است، در حالى که در میان لشکر افرادى کارآزموده وجود دارد؟
پیامبر(ص) با اعتراض بر آن‏ها و این‏که اگر بر فرماندهى اسامه خرده مى‏گیرید، قبلاً بر امارت پدرش هم ایراد مى‏کردید، سعى بر آن داشت که جمعیّت را از مدینه خارج کرده و به لشکر اسامه ملحق نماید. حتّى کار به جایى رسید که وقتى پیامبر(ص) نافرمانى عده‏اى از جمله عمر و ابوبکر و ابوعبیده و سعد بن ابى‏وقاص و برخى دیگر را دید که امر او را در ملحق شدن به لشکر اسامه امتثال نمى‏کنند، آنان را لعنت کرد و فرمود: «خدا لعنت کند هر کسى را که از لشکر اسامه تخلّف نماید». ولى در عین حال برخى به دستورهاى اکید پیامبر(ص) توجهى نمى‏کردند. و گاهى به بهانه این که ما نمى‏توانیم دورى پیامبر(ص) را هنگام مرگ تحمل کنیم، از عمل به دستور پیامبر(ص) سرپیچى مى‏کردند.
ولى حقیقت امر چیز دیگرى بود؛ آنان مى‏دانستند که پیامبر(ص)، علی(ع) و برخى از اصحاب خود را که موافق با بنى‏هاشم و امامت و خلافت امام علی(ع) هستند، نزد خود نگاه داشته تا هنگام وفات به او وصیت کرده و بعد از وفات نیز آن گروه از صحابه با علی(ع) بیعت نمایند و خلافت از دست آنان خارج شود، ولى عزم آنان بر این بود که هر طور و به هر نحوى که شده از انجام این عمل جلوگیرى کنند، و نگذارند که عملى شود.
این نکته نیز قابل توجه است که چرا پیامبر(ص) اسامه را که جوان تازه‏کار و کم سنّ و سال است، به فرماندهى لشکر برگزید و به پیشنهاد کنار گذاشتن او از فرماندهى لشکر به حرف هیچ کس توجهى نکرده بلکه بر امیرى او تأکید نمود؟ نکته‏اش چیست؟
پیامبر(ص) مى‏دانست که بعد از رحلتش به مسئله خلافت و امامت على بن ابى‏طالب(ع) به بهانه‏هاى مختلف از جمله جوانى على بن ابى‏طالب(ع) خرده مى‏گیرند؛ خواست با این عمل به مردم بفهماند که امارت و خلافت به لیاقت است، نه به سنّ، بعد از من نباید در امامت علی(ع) به عذر این‏که علی(ع) کم سن و سال است، اعتراض کرده و حقّ او را غصب نمایند. اگر کسى لایق امارت و خلافت است، باید همه -پیر و جوان، زن و مرد- مطیع او باشند، ولى -متأسفانه- این تدبیر پیامبر(ص) هم عملى نشد و با بر هم زدن لشکر و خارج شدن از آن به بهانه‏هاى مختلف نقشه‏هاى پیامبر(ص) را بر هم زدند.

فردا مورد آخر تدابیر عملى پیامبر اکرم(ص) (3⃣ دعوت به نوشتن وصیت) را مطالعه کنید.


https://telegram.me/BacheShiehPlus

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:15
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها